تبليغاتX
مذهبی وحقوقی
                                                 بنام هستی دهنده جانها
اعجاز قران 3  
قرآن و اسرار خلقت: گرچه قرآن کتاب علوم نیست و به منظور مسایل علمی نیز نازل نشده است و منظور و هدف قرآن هدایت و رهبری جامعه بسوی سعادت دنیا و آخرت است ولی در عین حال قرآن در بسیاری موارد از این گونه مسایل در راه هدف خاص خود بهرهمند شده و از آنها به صورت نشانه‌هایی از قدرت لایزال الهی یاد کرده است. لذا در موارد متعددی، اشاره به بسیاری از اسرار خلقت نموده است. این امر خود نشان دهنده آن است که قرآن از سوی کسی نازل شده است که احاطه کامل به اسرار طبیعت داشته است و او کسی نیست جزیگانه آفریننده عوالم و ومافیها. 
اشاره به حرکت زمین:
"الذی جعل لکم الارض مهدا"(سوره طه، آیه 53)
"آن خدایی که زمین را برای شما مانند گهواره قرار داد."
در این آیه، قرآن با کنایه، اشاره به حرکت زمین دارد و آن را به گهواره‌ای تشبیه می‌کند و می‌دانیم به واسطه حرکت گهواره است که طفل در آرامش به سر می‌برد و بدینسان به حرکت زمین اشاره می‌کند. علت این امر که قرآن با صراحت به حرکت زمین اشاره نمی‌کند آن است که این جملات در زمانی نازل شده است که جز سکون زمین و حرکت افلاک به دور آن چیز دیگری برای بشرمتصور نبود. توضیح بیشتر آنکه هنگامی که هزار سال بعد گالیله برای اولین بار اعلام کرد که زمین حرکت می‌کند او را محکوم به اعدام کردند. از همین جا می‌توان فهمید که اگر قرآن با صراحت مسأله حرکت زمین را مطرح می‌کرد به طور وسیعی مطرود می‌گشت و بنابر این قرآن این مطلب را با لطافت خاصی بیان نموده است. که اولاً با نظرات مردم آن زمان صریحاً منافات نداشته باشد و ثانیا حقیقت را بیان کرده باشد.
ربُّ المشارق والمغارب:
خداي سبحان در قران کریم مي‌فرمايد:
رَبُّ الْمَشْرِقِ وَالْمَغْرِبِ : پروردگار مشرق و مغرب. "شعرا/28"
رَبُّ الْمَشْرِقَيْنِ وَرَبُّ الْمَغْرِبَيْنِ :پرودرگار مشرقين و مغربين. "الرحمن/17"
رَبِّ الْمَشَارِقِ وَالْمَغَارِبِ : پروردگار مشرق‌ها و مغرب‌ها "معارج/40"
با مداقه در سه ایه فوق درمی یابیم كه: در آيهء اول، مشرق و مغرب به لفظ مفرد، در آيهء دوم به صيغهء تثنيه و در آيهء سوم به صيغهء جمع ذكر شده‌اند.
اكنون اگر ما هر يك از اين آيات را با توجه به درک وفکر انسان در هنگام نزول آن تفسير كنيم،متوجه می شویم که كه:
1. در آيهء اول: مفهوم مشرق عبارت ازسمت طلوع خورشيد، و مفهوم مغرب سمت غروب آن است. پس هنگامي كه خداي سبحان مي‌گويد: «پروردگار مشرق و مغرب»؛ ديگر در اينجا ميان عقل بشر زمان بعثت و آيهء مباركه تعارضي پديدار نمي‌شود.
بعد از آن، اگر از ديد معاصران نزول قرآن به آيهء دوم يعني: رَبُّ الْمَشْرِقَيْنِ وَرَبُّ الْمَغْرِبَيْنِ نگاه كنيم، ملاحظه مي‌كنيم كه تفسير آن در عصر نزول قرآن به دو معني كاربرد دارد يكي جهت شرق، و ديگري مكان معينی که خورشيدازان طلوع می کند . يعني اينکه از ديدگاه عقل بشر در عصر نزول قرآن، آيهء مباركه اي كه (مشرقين و مغربين) را به لفظ تثنيه ذكر نموده، دو معناي جهات مشرق و مغرب و دو مكان معين طلوع و غروب خورشيد را ـ هر دو ـ در خود جمع نموده است كه اين تفسير، همان برداشت متعارف از آيهء فوق در زمان نزول قرآن كريم مي­باشد.
2. اما چون به رَبِّ الْمَشَارِقِ وَالْمَغَارِبِ مي‌رسيم، مي‌بينيم كه تفسير آن در وقت نزول آيهء مباركه اين است كه: هر سرزميني از خود محل طلوع ومحل غروب مخصوصي دارد و خداوند قادر است كه فرمانفرماي همه اين طلوعگاه‌ها و غروبگاه‌هاست.
ولي اگر از عصر نزول قرآن كريم گذر كرده و به اين آيات از ديدگاه مفاهيم علمي معاصر مداقه نمائیم ، ملاحظه مي كنيم كه تفسير معاصر اين آيات، با تفسير زمان نزول آنها اختلاف مفهومي پيدا مي‌كند.
ابتدا ایه شریفه اول یعنی رَبُّ الْمَشْرِقِ وَالْمَغْرِبِ ؛ آيهء شریفه در اينجا به معني عام خود تفسير مي‌شود ليكن از اين عموميت كه بگذريم، مي‌بينيم كه خداي متعال در اين آيه، كلمهء مشرق را به كلمهء مغرب پيوسته گردانيده است. البته تفسير دقيق علمي اين تقارن اين است كه در واقع امر، بدون مغرب، مشرقي وجود ندارد كه خود موجب اثبات كرويت زمين می باشد يعني در عين وقتي كه خورشيد از يك جهت غروب مي‌كند، در عين همان لحظه از جهت ديگر آن طلوع مي‌نمايد. بنا براين، وقتي خداي عزّوجلّ مي‌گويد: پروردگار مشرق و مغرب و نمي‌گويد: پروردگار مشرق و پروردگار مغرب اين دقيقاً بدان معني است كه براي مغرب مفهوم جدای از مشرق قائل نمي‌شود بلكه اين دو را كاملاً با همديگر پيوند مي‌زند. پس معني اين تقارن دقيقاً اين است كه طلوع و غروب هر دو در يك زمان انجام مي‌گيرند. يعني در عين زمان که خورشيد در يك سرزمين غروب مي‌كند، در قلمرو ديگري طلوع نموده است؛ تفسير و ديدگاهي كه با برداشتهاي عقلي بشر در هنگام نزول قرآن بيگانه است، چر اكه عقيدهء حاكم در عصر نزول قرآن اين بود كه مشرق و مغرب، دو جهت كاملاً جداگانه­يي بوده و تماماً در مقابل همديگر قرار دارند. پس ملاحظه مي‌كنيم كه قرآن كريم در اين آيه، معنايي را به اذهان بشر معاصر نزول خويش القا مي‌كند كه تماماً با ديدگاه آنان همخواني دارد در عين حالي كه با جديدترين دستاوردهاي دانش زمان ما نيز تفسير مي‌شود.واین خود یکی ازدلایل قاطعی است که ما معتقدیم به عقل ومنطق قران برای همه زمانها ومکانها نازل شده و صرفا مختص به یک زمان خاص یعنی 1400سال پیش نمی باشد 
بعد از اين، به آيهء شریفه: رَبُّ الْمَشْرِقَيْنِ وَرَبُّ الْمَغْرِبَيْنِ مي‌رسيم و از زاويهء علم جديد با اين سؤال رو به رو مي‌شويم كه چرا قرآن كريم در اين آيه هر كدام از مشرقين و مغربين را بالاستقلال به صيغهء تثنيه ذكر كرده است و باز به علاوهء اينکه مشرقين و مغربين را به صيغهء تثنيه آورده، كلمهء ربّ را نيز در آغاز هر صيغه به طور جداگانه ذكر نموده است كه اين امر، مفيد استقلال و تباين آنهاست؟
در پاسخ بايد گفت: اگر ما به كرهء زمين بنگريم مي‌بينيم كه اين كره در واقع به دو بخش تقسيم شده است، كه نيم آن روشن و نيمهء ديگر آن در عين زمان تاريك است. نيمهء روشن آن از خود طلوعگاه و غروبگاهي دارد، در حالي كه نيمهء تاريك آن در تاريكي مطلق خود شناور است. و چون كره تماماً دور زند، باز نيمهء تاريك آن با خورشيد رو به رو مي‌شود در حاليكه نيمهء روشن آن در تاريكي مطلق فرو رفته است. بنابراين نيم كره‌يي كه تاريك بوده است، از خود مشرقي دارد. و نيم‌كره‌يي كه در روشني به سر مي‌برده است، در تاريكي شناور مي‌گردد. بنابراين، زمين در عموميت خود، داراي دو مشرق است؛ مشرقي كه خورشيد از آن نيم كره را روشن مي‌كند و مغربي در عين حال. و وقتي كره تماماً دور مي‌خورد و نيم كرهء ديگر آن مي‌آيد، باز اين نيمه از خود مشرق و مغرب جداگانه اي دارد. به اين ترتيب، آيهء: رَبُّ الْمَشْرِقَيْنِ وَرَبُّ الْمَغْرِبَيْنِ به ما مي‌گويد كه نيم كره‌يي كه در تاريكي شناور است، داراي مشرق و مغربي نيست در عين حالي كه نيمهء روشن آن را مشرق و مغربي است. و چون و ضع منعكس شود، اين نيمهء ديگر صاحب مشرق و مغرب مي‌شود در حالي كه نيمهء اول، باز مشرق و مغرب خود را از دست مي‌دهد. پس با اين حساب است كه كرهء زمين، در عموميت خود، داراي دو مشرق و دو مغرب جداگانه مي‌باشد.
وچون به : رَبِّ الْمَشَارِقِ وَالْمَغَارِبِ مي‌رسيم، مي‌بينيم كه با تقدم حاصله در علم نجوم، اين حقيقت ديگر روشن مي‌باشد كه ما در هيچ كشوري از كشورهاي جهان، مشرق و مغرب واحدي نداريم بلكه اين مشارق و مغارب متعدد و بي شمار اند كه در هر جايي از زمين وجود دارند؛ زيرا در واقع امر، زاويهء طلوع در مكانهاي مختلف تغيير مي‌كند. و به همين ترتيب زاويهء غروب نيز؛ اما حسّ انسان ظاهراً اين امر را درك نمي‌كند. در حالي كه اگر ما به كرهء زمين بنگريم، در مي‌يابيم كه در هر جزئي از يك ثانيه، مشرقي است كه خورشيد در آن بر شهري طلوع مي‌كند در عين حال كه از شهري ديگر غروب نموده است. يعني در واقع ما براي هر منطقه از جهان، ميليونها مشرق و مغرب داشته و به طور قطع مي‌دانيم كه مشرق و مغرب حتي در يك كشور واحد هم، در ايام يك سال دو بار تكرار نمي‌شود و خورشيد هرگز بر يك شهر از عين مكاني كه ديروز از آن طلوع نموده، طلوع نمي‌كند. هرچند جهت طلوع نيز يكي است اما مسلماً زاويهء آن در هر روز فرق مي‌كند؛ و همچنين است غروب. همين اختلاف البته، در فصول مختلفهء سال نيز حاكم مي باشد. يعني طلوع خورشيد در زمستان، با طلوع آن در بهار و خزان متفاوت است. و چنين چيزي ممكن نيست مگر اينکه زمين در هر سال يك بار بر محور خورشيد حركت دوراني داشته باشد. در واقع همين حركت است كه براي هر روز، مشرق و مغرب جداگانه، يا زاويه‌هاي طلوع و غروب جداگانه، بلكه حتي وقت‌هاي جداگانه و مختلف ايجاد مي‌كند؛ به طوري كه وقت هر روز با وقت روز ديگر تفاوت دارد.
 به جاي اينکه براي اثبات اين حقيقت به پيچيد‌گي هاي علم نجوم وارد شويم، بهترين مثال براي ما همين روزهء ماه رمضان است. ملاحظه مي‌كنيم كه ما در ماه مبارك رمضان، در افطار هر روز، مغرب جداگانه‌يي از روز ديگر داريم. و همچنين در خودداري از اكل و شرب، طلوع ديگري غير از طلوع روز قبل. اوقات نماز نيز در هر روز نسبت به روز ديگر فرق مي‌كند كه اينها همه تابع حركت زمين بر محور خورشيد است.وهمچنین با این اختلاف است که در همه زمانها در مکانهای مختلف بر اساس اوقات شرعی دستی از انسانها درحال عبادت خداوند ومشغول نماز هستند شاید امروزه با وجود ماهواره ودستگاهای دریافت از انها بتوان به خوبی این مطلب را مشاهده نمود که فرضا نماز در فلان محل از دنیا تازه تمام شده کی در محل دیگر تازه اذان شروع می شود در مکانی نماز مغرب را اداء می کنند در حالی که در همان زمان در محل وافق دیگر نماز صبح یا ظهر عصر مغرب ویا عشاءرا ادا ء می نمایند. 
دقيقاً در اينجاست كه ما به عمق مفهوم علمي آيهء كريمهء رَبُّ الْمَشَارِقِ وَالْمَغَارِبِ آشنا مي‌شويم و در برابر اعجاز علمي اين سه آيهء مباركه كه با سه گونه تعبير از يك حقيقت كه همانا طلوع و غروب خورشيد است، نازل گرديده اند و هر يك از نظر علمي در نهايت دقّت قرار دارند، خيره مي‌مانيم.
اين فقط سه آيه از آيات قرآن كريم است كه مرزهاي زمان را درنورديده و با تقدم علمي بشر، دقّت در تعابير و معاني آن روشن گرديده است به طوري كه اين آيات در هنگام نزول قرآن عطا و بخششي داشته اند، امروز عطاي ديگري دارند وقطعا در زمانهاي آينده و بعد از تقدم بيشتر علم، باز بخششها و دريافتهاي مجدد ديگري داشته باشند؛ از آن رو كه عطاياي قرآن هميشه زنده وشاداب مي‌باشد.
اعجاز قرآن كريم درا ينجا اين است كه براي هر عصر و هر نسل، عطاياي خاص خود را داراست و نياز هر عقل را نيز، مطابق ظرف و محمل آن برآورده مي‌كند بدون آنکه اين كار، با حقيقت علميي در تناقض باشد و يا با حقايق هستي در تصادم. تصادم حقايق هستي با حقايق قرآن از آن رو منتفي است كه فاعل در حقيقت خداي متعال است، خالق نيز هم اوست و گوينده نيز خود او ميباشد. و اين، خود يكي از نواحي اختلاف قرآن كريم در معجزاتش با كتب آسماني ديگر است؛ امري كه شيخ شعراوي در ابواب ديگر كتابش از آن به تفصيل سخن گفته و ما را در اين رساله مجال بازكردن بيشتر آن نيست. 
 ( بر گرفته از تحقیقات محقق هراتی جناب اقای :دكتر عبد الرؤوف مخلص)
(سایت دانشکده نجوم حضرت عبدالعظیم حسنی شهرستان ری )
با کمی دقت در سه ایه فوق می توان حقیقت دیگری را در یافت وان اینکه انسان باتوجه به موقعیت مکانی خودهروزه فقط یک مغرب ومشرق را در طول سال با افق وزاویه متفاوت مشاهده می کنند واز انجای که مغرب یعنی مستولی تاریکی بر روشنائی ومشرق یعنی مستولی شدن روشنائی بر تاریکی واین امر می توانست برای انسان مشمئز کننده وبد باشد بعبارت دیگراگر ما در اطاقی باشیم وان اطاق یک باره در تاریکی مطلق فرو روددرحالی که درروشنائی بوده ویا در روشنائی مطلق فرو رود در حالی که در تاریکی مطلق بوده مثل اینکه به یک باره برق قطع ویا وصل شود برای ادمی بسیار مشمئز کننده وبد خواهد بود حال تصور کنید ما هرروز این حالات به هنگام طلوع وغروب خورشید اگر برای مان قرار بود پیش بیاید شاید بدترین لحظه برایمان طلوع وغروب خورشید بود در حالی که به لطف خداوند این چنین نیست وطلوع وغروب خورشید جزء قشنگ ترین وزیبا ترین لحظات زندگی ماست وهنرمندان عکاس وفیلم بردار شاید قشنگ ترین اثرات هنری خود را در لحظه طلوع وغروب خورشید خلق می نمایند واین بخاطر جو واتمسفر زمین است که خالق یگانه به دور زمین قرارداده (که البته در ایات دیگری در قران بیان شده که در این مجال فرصت پرداختن به ان را نداریم ) تا این تقارن روشنائی به تاریکی وبالعکس به ارامی وزیبائی انجام شود وبرای انسان نشانه ای از نشانه های الهی باشد .  
با مداقه در مطالب فوق به خوبی در می یابیم که جزء جز ء قران کریم را باید بادقت مورد مطالعه قرارداد تا هرکس بتواند به بهترین وجه بتوان با توجه به ظرفیت وجودی خود از ان بهرمند شودوقطعا انسان در اینده نیز بنا به پیشرفت علم بشری به اعجاز بیشتری از ایات الی پی خواهد برد. انشاء الله  


+ نوشته شده در  جمعه بیست و سوم اردیبهشت 1390ساعت 19:21  توسط حمید علی مختاری  | 
نهج البلاغه 2
در بخش قبل در خصوص نهج البلاغه مختصری صحبت نمودیم درین مجال سعی بران داریم تا در خصوص خالق وگوینده این اثر گرانبها هرچند مختصر سخن بگوئیم :
امروزه شخصیت امیر المومنین حضرت علی (ع)برکسی پوشیده نیست وکمتر کسی را می توان یافت در میان مسلمانان که از این شخصیت والای انسانی اگاهی نداشته باشد اما اگربخواهیم به عمق شخصیت وجودی ان حضرت پی ببریم باید به کتب اهل تسنن مراجعه نمائیم وببینیم انها از این رادمرد حق وحقیقت چگونه سخن گفته اند البته غرض از عنوان این مطالب فقط بخاطر این است که در فصل های اینده که مطالبی از نهج البلاغه را ذکر می کنیم خوانندگان محترم توجه داشته باشند که این مطالب از زبان چه کسی وبرای چه مقصود بیان شده است .
درمیان کتبی که تاکنون دراین خصوص مطالعه کرده بودم اخیرا به کتاب"انگاه که هدایت شدم"( نوشته ا قای دگتر محمد تیجانی تونسی )برخوردم ضمن اینکه خواندن این کتاب ارزشمند را به همه دوستان جویای حقیقت توصیه می کنم مباحثی در خصوص فضائل امیر المومنین ازکتب اهل تسنن نقل می نمایم :
ابوبکر می گوید شنیدم رسول خدا(ص)فرمودند (لایجوزالصراط احدالامن کتب له علی جواز )هیچ کس برصراط نمی گذرد جزءکسی که علی برای اوگذر نامه صادر کرده باشد 0(الصواعق المحرقه ص 97)
ابن حجرهیثمی در کتاب فوق این روایت را نقل نموده حال قضاوت با خواننده گرامی ایا این جوازچیزی جز پایبند بودن به ولایت بلافصل امیر المومنین است ؟
وقتی دو نفراعرابی برای مرافعه وشکایت نزد عمربن خطاب رفتند عمر از امیرالمومنین علی (ع)می خواهد که بین ان دونفر داوری نماید یکی ازان دو برمی خیزد ومی گوید ایااین ادم می خواهد بین ما داوری کند؟عمر خشمگین شده با پرخاش به وی می گوید ایا می دانی این کیست (هذا مولای ومولی کل مومن ومن لم یکن مولاه فلیس بمومن ):این مولاوسرور من سرور هر مومن است وهر کس مولا وسرورش نباشد پس مومن نیست (ذخائر العقبیص 68)
ابن عباس می گوید شنیدم که عمر می گفت مبادا اسائه ی ادبی به علی بن ابیطالب بکنیدبه تحقیق از رسول الله شنیدم که صفاتی را برای علی (ع)نقل می کرد که اگر یکی از انها در خاندان خطاب باشد برای من بهتراست از انچه افتاب بران بتابد همانامن وابوبکر وابوعبیده همراه چندتن از اصحاب به دیدار رسول خدارفتیم کنار خانه ی ام سلمه رسیدیم علی انجا ایستاده بود گفتیم اجازه ورود بر رسول خدا رامی خواهیم گفت صبر کنید الان می اید پس رسول خداوارد شد فورا به احترامش بر خاستیم .دیدیم حضرت بر علی تکیه زده است .سپس دست مبارکش را بر دوش علی زد وفرمود :
(یا علی تونخستین ایمان اورنده از مومنین هستی وتوبه ایام خدااز دیگران داناتری وتوبه عهد وپیمانت با وفاتری وتوبهتر از همه بیت المال را بالسویه تقسیم می کنی وتونسبت به امت ورعیت مهربانتر از دیگرانی ومصیبت تواز همه دردناک تر است یا علی تویار وغمخوار منی وتومرا غسل می دهی وتومرا به خاک می سپاری وتودر هر محنت ومصیبتی پیش قدم تر از دیگرانی وتوهرگز پس از من مرتد وکافر نمی شوی وتوبالوای حمد پیشاپیش من در روز رستاخیز گام بر می داری واز حوضم پاسداری می کنی. )کنز الاعمال متقی حنفی ج 6ص 393
 عثمان بن عفان می گوید که عمر می گفت که شنیدم ا ز ابوبکر بن ابی قحافه گفت شنیدم رسول خدا را که فرمود :
(ان الله خلق من نور وجه علی ابن ابی طالب الملائکه یسبحون یقدسون ویکتبون ثواب ذالک لمحبیه ومحبیی ولده )
(همانا خدای متعال از نور سیمای علی بن ابی طالب فرشتگانی را خلق کرده است که اورا تسبیح وتقدیس کرده وثواب ان را برای دوستدارانش ودوست داران فرزندانش می نویسند.)مناقب ابن خوارزمی حنفی ص 230و0مچنین تاریخ ابن خوارزمی حنفی ج 1 ص 97
اری اینها مشت نمونه خروار بود واگر بخواهیم این فضائل را در کتب اهل سنت برای مولایمان بیان کنیم قطعا کتابها واوراق جواب گوی شرح وتفصیل ان نخواهد بود چرا که :
به ذره گر نظر لطف بوتراب کند                                                  به اسمان رود کار افتاب کند
وبه پایان می برم این مجال را با سخنی از مولا علی بن ابی طالب (ع)واز خداوند می خواهم که اسم ماوذریه مان را جزء شیعیان وارادتمندان حضرت اش قرار داده وبه وسیله نور او مارا هدایت فرماید امین یا رب العالمین 
علی (ع)فرمودند:(ناصرنا ومحبنا ینظر الرحمه وعدونا ومبغضنا ینظره السطوه)یار ومحب ما منتظر رحمت الهی است ودشمن وعدو ما منتظر خشم وغضب الهی است . 
والسلام
  

+ نوشته شده در  شنبه بیست و پنجم دی 1389ساعت 23:22  توسط حمید علی مختاری  | 
به نام حی دانا 
اعجاز قران 2
بررسی فصاحت وبلاغت قران بعنوان معجزه 
اگر در بیان منظور ومطلب ومقصود از الفاظ شیوا و زیبا و ترکیبات سنجیده و خوش‌آهنگ استفاده کنیم می گویند کلام وبیان دارای فصاحت وبلاغت است وبا اندک تامل می توان فصاحت وبلاغت را در تک تک ایات وسور قران مشاهده نمود گواه صاحبان نظر در ادبیات عرب در طول تاریخ شاهد این مدعی است .
اما سئول این است که: ایا در طول تاریخ از زمان نزول قران تاکنون حتی یک نفر هم پیدانشده که بتواند ولو یک سطر مثل قران کریم بیاورد ؟
برای یافتن پاسخ باید به تاریخ رجوع کنیم دراین مراجعه متوجه می شویم که تمام مورخین اعم از اسلامی وغیر اسلامی ازتمامی ملل" حتی یک مورد را هم ثبت نکرده اند واز انجا که می دانیم اسلام از ابتدا دشمنان جدی داشته وکوچکترین اقدامات انها نیز دز تاریخ ثبت شده به خوبی درمی یابیم که واقعا نمونه ای وجود نداشت" ازطرفی در حال حاضر هم که دشمنان اسلام بسیارند دراین زمینه انها را ساکت می بینیم لذا شاید به جرات بتوان ئگفت که تاکنون این مبارزه طلبی قران بدون پاسخ مانده است .
پس از بررسی موارد فوق می خواهیم بدانیم چرا واقعا دیگران در برابر این این مبارزه طلبی (تحدی )سکوت کرده اند؟  
درپاسخ می توان به عجز انها پی برد اما قبلا از ان می خواهیم بررسی کنیم که دلیل دیگری می تواند غیر از عجز وجود داشته باشد مثلا اینکه کسی انگیزه پاسخ گوئی را نداشته ویا اینکه به دلیل کم رنگ شدن فن ادب عرب پس از نزول قران ادیب توانائی برای پاسخ گوئی وجود نداشته و ندارد.
با تامل وتفحص ومداقه از زمان نزول قران کریم تاکنون می توانیم به موارد مطرح شده اخیر پاسخ مناسب بدهیم همه می دانیم که قران حدود 1400سال پیش در شبه الجزیره عرب توسط پیامبر خاتم (ص)از جانب خدا به جهت هدایت خلایق وبه عنوان قانون کلی در تمام زمینه ها ابلاغ گردید وچون ارتباط وحی با انسان منقطع شد لذا بعنوان پایه اصلی ارشاد بشر به همراه مفسرین ان (ائمه اطهار صلوات الله علیهم)در میان بشریت باقی ماند تا هرکس به اندازه ظرفیت وجودی خود برای ساختن دنیا واخرت خود از ان بهره برداری کند حال ببینیم شرایط در زمان نزول به چه صورت بوده 
در زمان نزول قران در شبه جزیره العرب ودنیای انروز بت پرستی رواج داشته که عده ای به ان مشغول بوده اند وهچنین برخی یهود وبرخی نصاری بودند ودر حقیقت خود را موحد می دانستند امپراتوری ایران وروم نیز ید طولانی در استعمار واستثمار ملل ضعیف داشتند بدیهی است که ندای یگانه پرستی توسط قران به شدت منافع مشرکین وبت پرستان وعقاید تحریف شده یهود ونصاری ودرطول زمان منافع استعماری ایران وروم را به خطر می انداخت در حقیقت این امر ثنویت مجوس و تثلیث مسیحیت و نسبتهای ناروای یهود به خدا و انبیا، و رسوم و عادات جاهلیت و سایر عقاید باطل آن زمان را بسیار جدی نفی می‌نمود. همچنین اطاعت همه‌جانبه از خدا و تسلیم در برابر او عملا با رفتار متکبرانه سلاطین آن زمان در تعارض بود. بدین ترتیب پیامبر اسلام یک تنه با همه ملل و امم، روبرو شد و برهان نبوت خود را قرآن قرار داد و با یک سلاح عقلی و فرهنگی یعنی مبارزه‌طلبی نسبت به یک کتاب، قدرتهای ملوک و سلاطین و عالمان یهود و مسیحیت و زرتشتیان و صابئان و عموم بت‌پرستان را به مقابله فراخواند؛ و البته اسلام این مبارزه فکری و عقیدتی خود را تا به امروز نیز ادامه داده و امروز بیش از همیشه دشمنانی دارد که سودای نابودی آن را دارند .بدیهی است که در چنین شرایطی آنان تمام قدرت خود را متمرکز کنند تا در برابر آیینی که مطامع دین و دنیای آنها را به خطر انداخته بود مقابله کرده آنرا از بین ببرند. 
  لذا با توجه به مطالب فوق اگر کسی بگوید انگیزه ای برای پاسخ گوئی وجود نداشته بی انصافی نموده با توجه به اینکه دشمنان اسلام از هیچ کاری بر علیه اسلام فروگذاری نکرده اند از شعب ابی طالب گرفته تا جنگ بدر واحد وخندق واحزاب و............ تاکنون هم که هروزه شاهد دشمنی دشمنان اسلام هستیم اگر کس انگیزه پاسخ گوئی را نداشته یقینا دشمنان چنین انگیزه را داشته ودارند اما به دلیل عجز وناتوانی نتوانسته اند پاسخ دهند . 
در ثانی فن ادب از زمان نزول قران تاکنون نه تنها کم رنگ نشده بلکه بر رونق ووسعت ان روز به روز افزوده شده وکم نیستند ادیبان غیر مسلمان که در فصاحت وبلاغت ادبیات عرب صاحب فن می باشند وقطعا دشمنان اسلام که از هیچ کاری در خصوص نابودی اسلام فروگذاری نکرده اند قطعا می توانستند این افراد را به خدمت بگیرند وجواب پاسخ گوئی تحدی قران را بدهند واین خود دلیل دیگری است بر عجز نوع جن وبشر در پاسخ به تحدی قران کریم. 
برخی ازرویدادها در این زمان ما را در عقیده خود مصمم تر می کند همین سلمان رشدی علیه لعنه اگر واقعا می توانست می خواست یک سطر مثل قران بیاورد تا بامنطق مبارزه کرده باشد نه اینکه وقت خود را مصروف تحریر کتابی کند که جرءلعنت الهی در دنیا واخرت براوبه ارمغان نیاورد که این خود دلیل دیگری بر عجز است که چون نمی توانند جواب تحدی را بدهد به خرافه گوئی روی می اورند .  
لذا نتیجه می گیریم تا به امروز کسی نتوانسته که یک سطر مثل قران را بیاورد وبرای ادعای خود شاهد از اهل فن که همان ادیبان عرب هستند بیاورد وبا توجه به اعتقاد ما دراینده نیز این امر اتفاق نخواهد افتاد . 
در پایان یادور می شوم که مولا علی ابن ابی طالب (ع)که خود زانوی تلمذ در پیشگاه قران وییامبر (ص)زده ازمجموع حکمت ها ونامهها وخطبه ها ایشان که توسط سید رضی (علیه رحمه )در سال 400هجری جمع اوری شده می توان فصاحت وبلاغتی دریافت نمود که در نوع خود بی نظیر است . 

+ نوشته شده در  چهارشنبه یکم دی 1389ساعت 23:46  توسط حمید علی مختاری  | 
مقدمه : 
 انگیزه طرح بحث : 
از دیرباز مسائل زیادی در ذهنم می گذشت که همیشه برای جواب ان سعی داشتم به قران وکلمات ائمه معصومین رجوع کنم وهمیشه بهترین جواب را می گرفتم چرا که وعده خدای متعال از لسان پیامبر (ص)که قران واهل بیت را دو امر مهم برای هدایت بشرقلمداد می نمایدحق وقطعی است (ماینطق عن الهوی ان هو وحی یوحی الیه )اما براستی ایا قران ونهج البلاغه بعنوان کلام مفسر قران" فقط برای مسلمانان است ویا قانونی است کلی وبرای کلیه بشریت در تمام اعصار ؟ ایاما با نهج البلاغه اشنائی داریم واگراشنائی داریم بدان عمل می کنیم ؟ اگر ازما بپرسند نهج البلاغه به چه دلیل دارای فصاحت وبلاغت است ویا چند خطبه وچند حکمت ونامه دارد می توانیم به ان جواب دهیم همینطور ما چقدر اشنائی داریم از نهج الفصاحه ویا صحیفه سجادیه وتوحید مفضل ودیگر کتب منسوب به ائمه اطهار که هرکدام دریائی از حکمت های الهی رابیان می کنند 
دراین مبحث ودیگر مباحث سعی بران داریم تا ان شاءالله با بررسی اجمالی نسبت به کتاب نهج البلاغه گامی هرچند کوتاه در جهت شناساندن این کتاب مهم( که به حق می تواند در هدایت بشر بسوی سعادت ابدی نقش موثر داشته باشد)برداریم 0  
همانطور که می دانیم ترجمه های زیادی از نهج البلاغه صورت گرفته که هرکدام زحمات زیادی را درین خصوص متحمل شده اند اما ازمیان ترجمه های که به فارسی صورت گرفته می توان ترجمه مرحوم محمد دشتی را حائز شرایط خاص دانست به نظر نگارنده" ترجمه مذکور تاحدی توانسته بهتر از دیگران حق مطلب را ادا کند هرچند که باز جای کار وتحقیق بسیار است چرا که جرج جرداق مسیحی استاد ادبیات عرب در لبنان 200بار نهج البلاغه را مطالعه کرده وهربار از جاذبه های ان لذت برده بدین معنی که هربار جاذبه ای جدید دران احساس می نموده لذا شاید این امر برای ماکه خودرا شیعه امام می دانیم اما متاسفانه با نهج البلاغه بی گانه ایم تاسف بار باشد لذاما سعی بران داریم تاهرچند مختصر خوانندگان محترم را بسوی مطالعه وعمل به ان سوق دهیم.
نهج البلاغه بی شک کتابی است که گوینده ان امیر المومنین حضرت علی ابن ابی طالب(ع) جانشین بلا فصل رسول مکرم اسلام حضرت محمد ابن عبدالله (ص)می باشد که در سنه 400هجری توسط الشریف الرضی (ابوالحسن محمد بن حسین الطاهرذوالمناقب )معروف به سید رضی گرداوری ودر معرض عموم قرار گرفته است .
این کتاب مشتمل بر 241خطبه 79نامه و480حکمت می باشد که کلا با جهت های اخلاقی سیاسی اجتماعی حقوقی اقتصادی و..........بیان شده بطوری که سید رضی در مقدمه نهج البلاغه بیان می کند:
 (از شگفتی های سخن امام (ع)که خود دراین زمینه تنهااست وشریک وهمتائی درانهاندارد این است که :سخن ان حضرت راکه درباره زهد ومواعظ است هرگاه کسی تامل کند که خودرا ازاین جهت بیگانه دارد که این سخن شخصی عظیم القدر ونافذ الامر است که همه در برابراو سر فرود می اورند" شک وتردید نخواهد کردکه گوینده این سخن کسی است جز در وادی زهد وپارسائی فدم نگذاشته وهیچ اشتغالی به جزءعبادت نداشته است ویقین می کند که این سخن از کسی است که در گوشه خانه ای تنها ودور از اجتماع یا در یکی از غار ها قرار گرفته که جزء صدای خودش را نمی شنود وغیر خودش را نمی بیند وهمواره مشغول عبادت می باشد وهرگز نمی تواند باور کند که این سخن کسی است که در هنگام جنگ در دریای لشکر دشمن فرو می رفت وپهلوانان وجنگجویان نیرومند را بر زمین فرومی افکند واو با این حال یکی از زهاد ویکی از افراد صالح وپاک ونمونهای است که نظیر ندارد )
اری شاید این یکی از فضائل علی (ع)باشد که در عین حال که جنگجوبود پارسا هم بود" مقام حکومت ومدیریت را توام با معنویت داشت " رسیدگی به امور دنیای مردم وریاست وحکومت ومدیریت هیچگاه اورا از ارتباط با خدا ومعنویات باز نداشت" مدت کوتاه حکومت ان حضرت خود گواه این مدعی است . شاید به همین خاطر گفته اند نادعلیا مظهر العجایب
ان شاءالله در مباحث اینده سعی در شناخت بیشتر داریم .


+ نوشته شده در  شنبه بیست و هفتم آذر 1389ساعت 23:40  توسط حمید علی مختاری  | 
اعجاز قران 1
انچه که بصورت هفتگی قصد ان دارم که بصورت خلاصه بیان نمایم مباحثی درخصوص اعجاز قران می باشد 
مقدمه :
علت طرح موضوع :
 مهمترین مساله ای که ذهنم را مشغول این مطلب نمود محجوریت قران کریم در عصر حاضر می باشد که شاید تمام مشکلات بشری هم به این امر اختصاص دارد که ذات باری تعالی فرمود ولارطب ولایابس الا فی کتاب مبین (انعام 59)ودیگر اینکه ایا ارتباط وحی از جانب ذات باری تعالی با انسان قطع شده وچون پیامبری نیست ما باید معجزات الهی را در اسناد ومدارک وشواهد گذشته بررسی کنیم ودیگر خداوند منان برای ما مثل اقوام گذشته معجزاتی نمایان نمی کند ؟
پاسخ سئوال اخیر را می توان در کتاب اسمانی مسلمانان قران مجید جستجو نمود قرآن، تنها کتاب آسمانی است که با صراحت و قاطعیت تمام ادعا می‌کند که معجزه‌ای است جاوید برای تمامی مردم، در هر زمان و هر مکان و با هر ملیتی که دارند.
 قرآن و ادعای اعجاز:
همانگونه که می‌دانیم، معجزه امر خارق‌العاده‌ای است که همه افراد بشر از انجام دادن عملی مانند آن ناتوان هستند. کسی که ادعای پیامبری می‌کند با ارائه دادن معجزه، این ادعا را دارد که چون نوع بشر توانایی انجام عملی مانند عمل او را ندارد، بنابراین بایستی عمل او به‌واسطه ارتباطی که با قدرتی مافوق قدرتهای بشری دارد، انجام شده باشد و او آفریننده این عالم است. در واقع خدا خواسته است با دادن این قدرت به او، رابطه بین او و خود را تأیید کند.
خداوند متعال برای اینکه اعجاز قران را به اثبات رساند وهمگان بدانندساخته وپرداخته دست پیامبر نیست در همه اعصار وزمانهااز همه مردمان از هر قشر وگروه خواسته تا حتی یک سوره مثل قران بیاورند (بقره 23)واین تحدی ومبارزه طلبی برای همه انسانها واجنه در تمام اعسار است وبازخداوند منان در قران می فرماید اگر تمام جن وانس گرد هم جمع شوند هرگز نمی توانند مثل این قران را بیاورند (الاسرا 88)
البته قران کریم دارای وجوه اعجازی بسیار است برای هرزمان "چنانچه در مطالبی که در اینده به تفصیل بیان می شود به انها خواهیم پرداخت اما در مورد فوق اکثرا محققین معتقدند که تحدی قران نسبت به تک تک سور خوداز نظر فصاحت وبلاغت انهاست که البته تاکنون هچ کتابی به این فصاحت وبلاغت نیامده وتاکنون وحتی در اینده نیز این فصاحت وبلاغت کم رنگ نخواهد شد که به لطف خدا در اینده ومقالات بعدی درین خصوص بحث خواهیم نمود . 



+ نوشته شده در  جمعه نوزدهم آذر 1389ساعت 23:47  توسط حمید علی مختاری  | 
ان الحسین مصباح الهدی وسفینه النجاه ضمن عرض تسلیت ایام عزاداری سروروسالار شهیدان حضرت اباعبدالله الحسین علیه السلام به پیشگاه قطب دایره امکان امام زمان (عجج)روحی وارواحنا الفداءوشما خوانندگان گرامی از خداوند منان ارزوی عمل به دستورات الهی که از سوی امامان هدایت انبیاء الهی به انسان ابلاغ شده را بر همگان مسئلت دارم .
ضمن عرض معذرت غیبت نسبتا طولانی  که در نگارش مطالب داشتم به یاری خداوندمتعال  قصددارم که حداقل هر هفته دومطلب در خصوص حقوق ومذهب در وبلاگ منتشر نمایم مطلب حقوقی را بدلیل اگاهی دوستان از مسائل حقوقی مرتبط با مردم ومسائل مذهبی را بخاطر تفکر در امر دین که تفکر ساعه افضل من سبعین عباده وبا توجه به محجوریت ثقلین بنا بران داریم که مطلب از قران کریم ونهج البلاغه باشد . 
در خطبه 15 نهج البلاغه امده :از سخنان ان حضرت است در رابطه با بر گرداندن املاک بیت المال که عثمان به میل خویش به دیگران بخشیده بود به خدا قسم اگر ان املاک را بیابم به مسلمین برمی گردانم گرچه مهریه زنان شده باشد یا با ان کنیز ها خریده باشند .زیرا گشایش امور با عدالت است کسی که عدالت اورا در مضیقه اندازد ظلم وستم مضیقه بیشتری برای اوایجاد می کند .
حال توجه کنیم به این سخن که امام حسین (ع)در کربلا به این مضمون که فرمود شما کلام حق را در نمی یابید چون شکمهایتان از حرام پر شده واینکه در زمان خلیفه دوم فاصله طبقاتی در جامعه ایجاد شد با تعیین سهم بیشتر از بیت المال برای کسانی که سابقه در دین داشته ویااینکه در میدان جهاد شرکت داشته اند در حالی که امام علی (ع) معتقد بودند که این افراد باید اجر خود را از خداوند مطالبه نمایند نه از بیت المال این تبعیض در زمان عثمان دایره وسیعتری به خود گرفت تا جایی که به عصر جاهلیت نزدیک شد وقومیت وخویشی گری هم ملاک عمل قرار گرفتواین افراد که نوعا از بنی امیه بودند از سهم بیشتری برخوردار شدند حال خود با تحقیق بیشتر ومداقه بیشتر در ین امر دقت وتفکر نمائید  
البته به این هم فکر کنید که ایانمی تواند یکی از دلایل عدم پذیرش امام حسین از سوی مردم با تفکر مادی ان دوره بخاطر عدالت ان امام(ع)باشد حتی اگر ان امام در کربلا شهید نمی شد وبه کوفه می رسید عدم وجود زمینه حق طلبی در مردم ایا باعث تنها شدن امام همانند پدر گرامی اش نمی شد(البته در دوران بنی عباس هم این خصلت یعنی زیاده خواهی ازبیت المال همچنان ادامه داشت هرچند که به همین بهانه که ان را ازبین ببرند روی کار امدند ) وامروز چقدر این زمینه در ما که مدعی شیعه هستیم وخود را پیرو امامان می دانیم وجود دارد. تفکر کنیم در فراز اخر خطبه نهج البلاغه مولا علی (ع)که ظلم وستم مضیقه بیشتری برای انسانی ایجاد می کندکه فکر می کند در عدالت دچار مضیقه می شود چرا که دادرسی ظلم و ستم در روز قیامت برای انسان در پیشگاه خداوند متعال بس ناگوار است. ایا یکی از شرایط مهم منتظران واقعی تقویت همین حس عدالت وحق طلبی در عمل( نه در شعار) نیست که وظیفه همگانی است به امید ان روزکه دیگر کسی حتی در مخیله اش حس زیاده خواهی هم نگذرد .


+ نوشته شده در  سه شنبه شانزدهم آذر 1389ساعت 22:9  توسط حمید علی مختاری  | 
لیالی قدر
ماه خدادرثلث سوم خودقرار گرفت صد افسوس از اینکه ان دوثلث به سرعت برق وباد برما گذشت وما نتوانستیم بهره کافی ازان ببریم. راستی چرا لیله القدر در دهه اخر ماه مبارک قرار گرفته واصلا قدر به چه معنی است وچراباید یک شب را قدر بدانیموچرا از هزار ماه بهتر است ایا عبادت وبندگی در این شب ولو کورکورانه باشد وچیزی عاید مان نکند باز از شبهای دیگر بهتراست و.....
چون بنا به خلاصه گوئی سرلوحه مقالات دراین وبلاگ می باشد لذا خیلی سریع می رویم سراصل مطلب :قدر به معنی اندازه ومرتبت چیزی را دانستن است وازهمه مهمتر اینکه شب قدر توسط الله جل جلاله بیان شده یعنی خالق اعظمی که صاحب اسماءالحسنی است ودارای هزاران اسم می باشد که تنها بخشی ازان در جوشن کبیر امده ودر یک کلام به قول فردوسی :ندانم کی هرچه هستی توئی" البته بیشتر همه اقوالی که دراین باره است خوانده وشنیده ایم مثلا هزار ماه گفته اند و83سال نگفته اند زیرا در هرسال یک شب قدر وجود دارد ویااینکه بنی امیه دقیقا هزار ماه حکومت را به فسق وجور کشاند ویا اینکه یکی از افراد بنی اسرائیل هزار ماه لباس رزم ازتن در نیاورد واماده جهاد در راه خدا بود و.....
این چنین بود که سوره قدر بر پیامبر نازل شد وبندگی وعبادت اگاهانه وخالص الی الله را درشب قدر بهتر از هزار ماه دانست تا امت رسول مکرم اسلام نیز بی بهره از عبادت ذات اقدس باری تعالی بدلیل کمی عمر نمانند امیا مقصود چیز دیگری است می دانیم مقدرات یک سال در این شب رقم می خورد. با یک مثال روشن تر بیان کنیم در پایان هر سال تمام شرکتها وموسسات تراز وبیلان مالی خودرا بررسی می کنند تا سود وزیان خود را معین کنند ونقاط ضعف وقوت خودرا در سال گذشته بررسی ونسبت به برنامه ریزی ان در سال اینده اقدام نمایند که کاری عقلائی است حال در شب قدر نیز به همین صورت است امیر المومنین می فرمایند اوصیکم به تقوی الله ونظم امرکم یعنی ترس از خدا وبر نامه ریزی در کار ها یتان داشته باشید .
حال که خداوند عزوجل یک سال مدیریت وبرنامه ریزی را توسط اسباب وعلل مادی در شب قدر مقدر می فرمایند بهتر نیست که مانیز علاوه بر در خواست عافیت در دین ودنیا واخرت دراین شب عزیز از خداوند متعال" به محاسبه اعمالمان از عمق جان در سال گذشته بپردازیم وبا شناسائی نقاط ضعف وقوت بر مبنی قرب الی الله به مدیریت وبرنامه ریزی در سال در پیش روی فکر نمائیم وبانظم که سرلوحه اصلی نظام هستی است هرشب به محاسبه اعمال روزانه(حاسبو قبل ان تحاسبو ) تاشب قدر دیگروتطبیق با توبه شب قدر اقدام نماییم که اگر چنین کنیم شب قدررا قدر دانسته ایم .انشاءالله
در پایان یاداور ی این نکته قابل ذکر است اینکه فرموده اند صدبار اگرتوبه شکستی باز ای به خاطر این است که مایوس از در گاه حضرت حق ورحمت ان نشویم اما وظیفه ما چیز دیگری است با ید فکر کناه ومعصیت ونافرمانی ازخدا را هم در مخیله خود راه ندهیم چرا که ممکن است فرصت توبه را هرگز نداشته باشیم.  


+ نوشته شده در  چهارشنبه دهم شهریور 1389ساعت 13:18  توسط حمید علی مختاری  | 
به نام خدا
انتظار فرج 
السلام علیک یا عبد صالح خدا یا امام زمان (عجج)
باز نیمه شعبان دیگری از راه رسید ودل های مشتاق انسان کامل را" لبریز از شوق نمود من این روز با عظمت رابه تمامی مشتاقان ان حضرت تبریک عرض نموده واز خداوند منان تعجیل در فرج را مسئلت دارم .
امابعد ....وظیفه ما در زمان انتظار چیست ؟انتظار بر وزن افتعال واز ریشه نظر گرفته شده که به معنی تحت الفظی نگاه کردن وچشم به راه بودن است ومعمولا کسی منتظر کسی باقی می ماند که نسبت به وی علاقه مند وعاشق باشد به خوبی معین می گردد که انتظار کور کورانه هرگز به درد نمی خورد ومحلی از اعراب ندارد .
حال ببینیم این معشوق که همه منتظر اویم چه کسی است وان جوابی ندارد جزامام زمان صاحب عصر قائم ال محمد (ص)که از سلاله پاک رسول خداختم رسل حضرت محمدبن عبدالله است همه می دانیم که رسول مکرم اسلام دو چیز گرانبهاءرا نزد امت به یادگار گذاشت کتاب خدا واهل بیت (ع)را" امامان بلافصل بعد از رسول خدا(ص)تک تک به مردم معرفی شد وبه دست اهریمنان دیو صفت ظاهر فریب که از اگاهی امت ترس داشتند به شهادت رسیدند وتنها یکی از ان سلاله پاک باقی ماند وان بقیه الله اعظم است که حی وحاضر در همه زمانها ومکانها تا زمان ظهور وشهادت به اذن خداوند عزوجل می باشند گرچه که امامان معصوم (ع)همگی شاهد وزنده اند چرا که : 
هرگز نمیرد انکه دلش زنده شد به عشق ثبت است بر جریده عالم بفای عشق 
حال با این توصیف ببینیم حال منتظر چگونه باید باشد .
مقدمه :
1-خداوند همه انبیاءرا مبعوث نمود برای درک واگاهی واجرای فرامین الهی" و هدفی جزء حسن خلق وهدایت وسازندگی نداشتند پس در بارگاه الهی هرگونه ظلم وستم وجنگ ممنوع است وفقط در موارد دفاع ونجات انسانها از یوغ استعمارگران جنگ قابل طرح می باشد .
2-سیره عملی ودقدقه پیامبران وائمه اطهار رسیدگی به همنوع با هردید ومنش فکری بوده است بطور مثال مولا علی (ع ) به مالک می فرمایند مردم یا در دین باتو برادرو یا در خلقت با توبرابرند. 
3-رعایت عدل وانصاف ومدارا کردن با دشمن ومروت با دوستان یکی دیگر از سیره های عملی بزرگان دینی است .
4-توجه کامل به اصول وفروع دین دقت در رزق حلال و........
از همه مهمتر ودر یک کلام توجه به قران مجید اخرین کتاب وکامل ترین قانون الهی که تمسک ان باعث سعادت وعدم ان باعث تیره روزی است .
وضع موجود :
حال با توجه به مطالب فوق ببینیم ما منتظر زبانی قلبی و عملی به معنی واقعی هستیم یا نه؟ 
مسلما امام عصر (ع)برای هدایت مردم در مسیر پیامبران وائمه اطهار به دستور الهی عمل خواهد نمود وچه ما زمان ظهور را در ک کنیم ویا درک نکنیم مسلما باید طوری زندگی نمایم که مرضی خداوند عزووجل قرار گیریم امام عصر(ع)
همانند اجدادخود یقینا با جاهل مقدس ماب وعالم بی عمل وجبار ان ستمگران ومرفه های بی درد که اموال خود را از استثمار فقرا بدست اورده و......در تقابل وتضاد هستند .
امروزه قران در کمال محجوریت به سر می برد ما عملا که چه عرض کنم بلکه از تلاوت ودرک معانی ان بدلیل غفلت وبدنبال زرق وورق زندگی رفتن عاجز هستیم در خیابانها کوچه ها وخانه های مان وحتی در مساجد ما فقط نام اسلام وقران به جا مانده واز هدایتگری هیچ نشانه ای نداریم.انسان به یاد حکمت 369 نهج البلاغه مولاعلی (ع) می افتد ومیگوید خدا نکند که مولا دراین حکمت زمان مارا بیان فرموده اند که مساجد از نظر ظاهر ابادان واز هدایت ویران است همه بدنبال فتنه هستند واز هدف وحقیقت قافلند شوخی که نداریم ایا ما منتظر هستیم در حالی که کمتر کسی پیدامی شود که می تواند میزبان اقا باشد. غیبت وتهمت ودروغ نقل مجالس است تجمل گرائی ریا بی حجابی ربا کم فروشی گرانفروشی بی عفتی بی اعتنائی به ارزش های دینی رواج اساسی دارد نه رفتار ونه کردار ما ونه محالس عروسی وحتی عزاداری ما به مومنان شباهت ندارد در ایران ما که انرا ام غرا اسلام می دانیم اسراف وتبذیر از همه جای دنیا بیشتر است خودتان قضاوت کنید در کجای دنیا در مجالس عروسی ورستورانها وخانه هاوحتی در عزاداری ها اینقدر غذا دور ریخته می شود حتی در جند روز اینده که ماه مبارک رمضان را در پیش داریم قیمت اقلام خوراکی به حد قابل توجه ای بالا می رود که خود دودلیل عمده دارد یکی سود جوئی عده ای از مردم که در بازار جشن نیمه شعبان را هم برگزار می کنند ودیگری خرید بیش از حد مردم البته سوء مدیریت مسئولان را هم می توانیم نام ببریم خوب کلاه خود را قاضی کنیم منتظر باید به فکر سود جوئی باشد و باتوجه به اینکه ماه رمضان ماه خویشتن داری وامساک از خوراک می باشد باید انقدر در سحر وافطار غذا بخوریم که در طول روز احساس گرسنگی وتشنگی ننمائیم پس چطور اهل بیت سه شب غذای خود را به مسکین ویتیم واسیر دادند مگر نه این است که :
  اندرون از طعام خالی دار تا درو نور معرفت بینی 
بگذریم اگر بخواهیم درد ودل کنیم مثنوی هفتاد من می شود 
نتیجه گیری :
از انچه گفتیم می توان به خوبی درک نمود که حال ما شبیه به حال منتظر نیست باید تغییر کنیم چراکه خداوند عزوجل فرمود :همانا خداوند حال هیچ قوم را تغییر نمی دهد مگر اینکه خودشان تغییر کنند وتغیر امکان ندارد مگر به تمسک به سیره عملی ائمه در تمامی شئونات زندگی که بر گرفته از دستورات الهی است ان وقت است که اگر خدا بخواهد امام عصر (ع) نیز از پرده غیبت بیرون خواهند امد واز رنجی که بخاطر انحطاط بشر دچار ان هستند نجات خواهند یافت وزمینه ظهور فراهم می شود اما ما باید با عمل به دستورات الهی که توسط انبیاء ابلاغ وبواسطه اولیاء واوصیا ودریک کلام توسط ائمه اطهار علیهم السلام تداوم یافت چهره منتظر را به خود بگیریم ودل اقا امام زمان (عجج)را شاد نمائیم که یقینا شادی امام (ع)رضایت خداوند عزوجل را در بر داردوفراموش نکنیم که امام سجاد (ع)فرمودند :مغبوضترین مردم بدرگاه خداکسی است که خود را پیروروش ومسلک امامی بداند وپیروی از اعمال اونکند (کتاب کافی جلد 8صفحه 234)
به امید انکه روزی فرا رسد که اینگونه باشیم وقطع بدانیم که ان روز بهتر دوران انسان محسوب می گردد که رهبری ان فقط شایسته انسان کامل وحجت خدا بر روی زمین می باشد انشاء الله (الهم عجل لولیک الفرج )  












+ نوشته شده در  سه شنبه پنجم مرداد 1389ساعت 12:57  توسط حمید علی مختاری  | 
به نام خدا
معرفت علم واگاهی نسبت به حقیقت رمز اصلی سعادت بشر 
ضمن تبریک حلول شعبان المعظم واعیاد خاص ان وافسوس ازاتمام ماه رجب وارزوی اینکه جزءخاصان ان ماه عزیز قرار گرفته باشیم مطالبی ازذهن این حقیر گذشت که که منجر به نگارش مطالب ذیل گردید امید انکه الطاف خاصه خداوند منان همچون گذشته شامل حالمان شود ودر سایه انسان کامل اقا امام زمان (عجج)راه عبودیت وبندگی حق تعالی که هدف افرینش می باشدرا به پیمائیم . 
واما بعد " تاکنون بسیار از فضائل وکرامات ماه های رجب وشعبان ورمضان دیده وشنیده ایم اماتدبر وتعقل کافی در این خصوص ننموده ایم درین مجال هرچند مختصر ومفید سعی براین داریم تابیشتر درین مورد باندیشیم به راستی فلسفه اینکه می گویند: این سه ماه متوالی دارای فضیلت وکرامت خاص می باشد چیست چگونه باید از این ایام بیشترین بهرورداری را نمود اینکه تولدوشهادت انسانهای کامل" مبعث اخرین پیامبر الهی "مغفرت وغفران الهی و......دراین ایام قرارگرفته است چیست؟  
البته همه ایام مغفرت وغفران الهی را در بر دارد اما درین سه ماه این امر به صورت ویژه جلوه می نماید اما انچه که بیشتر از همه در این ایام جلوه می نماید نفی جهل وتولد اگاهی وعلم نسبت به یگانه واقعیت هستی ذات باری تعالی است که خود فرمود من جن وانس را خلق ننموده ام بجزء به جهت عبادت خودم که البته منظور عبادت توام با معرفت واگاهی نسبت به ذات خالق یکتاست.
27ماه رجب مبعت اخرین پیام اور الهی رسول مکرم اسلام (ص)می باشد که با دستور خواندن به نام خالق یکتا شروع می شود یعنی دستور به علم واگاهی ونفی جهل در دستگاه الهی وهمچنین نه تنها درطول حیاه مبارک حضرت رسول (ص)دردستور کار حضرتبلکه از وصایای ان حضرت به عموم انسانها قرار گرفته وبعداز ان حضرت توسط امام علی (ع)مورد عمل وسفارش ایشان قرارداشته بطوری که حضرت در اکثرا موارد در نهج البلاغه به علم ومعرفت اگاهی اشاره دارند ودر سیره عملی با جاهلان مقدس ماب (خوارج نهروان )ومتکبران دنیا طلب جاهل (معویه وعمروعاص)ودوستان جاهل به واقعیت بخاطر حب مال وریاست (طلحه وزبیر )هرگز سازش ننموند واعمال انها را مورد تائید قرار نداند ودر کل دشمنی دشمنان وجهل دوستان تاب معرفت وعلم واگاهی ان حضرت را برنتافت وبشریت را از فیض وجود راد مرد هستی علم واگاهی عشق وفضیلت و.....ودریک کلام جامع فضائل والای انسانی محروم ساخت اری 13رجب سالروز تولد ان حضرت می باشد در اواخر رجب سالروز شهادت امام موسی کاظم (ع)امام هفتم ما شعیان زندگی پراز رمز راز ان حضرت خود دلیل راسخ بر نفی جهل واثبات علم ومعرفت واگاهی است بطوری که می دانیم ان امام حدود 14سال در زندان های هارون الرشید بسر بردند باکمی دقت درمی یابیم که خلفای عباسی به این دلیل قیام بر ضد امویان نمودند که خلافت را به ائمه باز گردانند اما وقتی مردم را به این بهانه تحریک به قیام نمودند وبر مسند قدرت تکیه زدند حب جاه ومقام وریاست باعث شد جهل بر انها غلبه نماید وبجای انجام تکلیف الهی به فکر عیش ونوش وگذراندن زندگی دوروزه دنیا باشند وطبیعی است با هرچیزی که متصل به حقیقت باشد به مخالفت برمی خیزند تاجای که ما می دانیم حتی در زمان امام محمد باقر (ع)وامام جعفر صادق (ع)که زمینه مساعدتر بود جهت بدست گیری زمام امور مسلمین اما بدلیل جهل عمومی امت وحب ریاست وجاه ومقام انها ان دو بزرگوار به هیچ عنوان دخالتی در امورحکومتی ننمودند وفقط به ترویج علم ومعرفت واگاهی پرداختند زیرا در سایه علم واگاهی است که امت بسوی حقیقت رهسپار می شوند وهیچ حاکمی نمی تواند برانها به واسطه جهل شان حکومت کنند حکومت عباسی در زمان هارون الرشید بخوبی می دانست که امام قصد طغیان ندارد اما با این حال ایشان را تحت نظر داشت ودائم ایشان را در زندان نگاه می داشت علت این امر ترس حکومت ریاکار دینی بنی عباس تنها علم واگاهی امام (ع) بود که حکومت سعی بران داشت تا از بسط وگسترش ان در بین مسلمانان جلوگیری نماید ودر طول تاریخ نیز شاهد این گونه رفتار هابوده ایم وخواهیم بودتا انشاءالله شاهد علم اگاهی مردم جهان در زمان ظهوراخرین ذخیره الهی امام زمان(عجج) باشیم تابه دنیا ثابت شود که اگرچه دشمنان علم واگاهی ومعرفت به حقیقت " ائمه معصوم (ع)را ودر راس انها امام علی (ع) را به شهادت رساند اماهرگز علم وحقیقت و اگاهی خاموش نمی شود پس ما باید این سه ماه را سر منشاء علم ومعرفت واگاهی بدانیم وبا انس به قران در راه اتصال به یگانه حقیقت هستی قدم برداریم .باشد که کلام الله مجید را ازین محجوریت با تلاوت وفهم وعمل به دستورات ان خارج سازیم وبشریت از غوطه ور شدن هرچه بیشتر در دریای جهل نجات یابندوانشاءالله در نیمه شعبان وماه رمضان که در پیش داریم با خود عهد نمایم که انچنان انسانی باشیم که خالق یکتا از ما راضی باشد وبدور از تعصب ها وبی بندوباری های موجود در جهان هستی به تغییر در جهت اصلاح فکر واندیشه وعمل به اندیشیم تا شاید هدایت شویم واز هدایت فردی به هدایت جمعی برسیم زیرا هرکس می تواند خودرا اصلاح وفتح کند وبا لشکر جهل ونادانی مبارزه کند ان وقت است که جامعه هم تغییر می کند وجهان از منجلاب جهل وفقر وبی عدالتی بسوی مدینه فاضله حرکت می کند جراکه ان الله لایغیر مابقوم الایغیرمابانفسهم .
                                                                 والسلام


+ نوشته شده در  دوشنبه بیست و هشتم تیر 1389ساعت 18:19  توسط حمید علی مختاری  | 
 


  بکون ومکان وسرای فنا                                                           هرآینه والاترین غنا  
    رهاگشتن از خواهش وآرزوست                                          بری بودن از آزبی رنگ وبوست
تعدیل در ارزوها نه افراط نه تفریط 
انسان دونوع آرزومی کندیاآرزوی اومفید وکوتاه است ویادورودراز.   آرزوی مفیدوکوتاه برخاسته ازواقعیت وتوانایی های اومیباشدکه دراین صورت اگر به آرزوی خودنرسد به پاداش آن دعاخواهدرسید.به عقیده ی جوزف کندی(آدمی وقتی پیرمی شودکه آرزوهای خودراازدست داده ودیگر چیزی نداشته باشد که چونان آرزوبدان بیندیشد.) درداستانی ازحضرت مسیح (ع)می خوانیم که درجایی نشسته بودوپیرمردی رامشاهده کردکه بابیل به شکافتن زمین مشغول است وتلاش گرم ومستمری برای کشاورزی دارد. حضرت مسیح (ع)به پیشگاه خدا عرضه داشت بارالهاامید وآرزوراازاوبرگیر.ناگهان پیرمرد بیل رابه کناری انداخت وروی زمین دراز کشید وخوابید کمی بعدحضرت مسیح عرضه داشت بارالها امید وآرزو رابه اوبازگردان.ناگهان مشاهده کردکه پیرمرد برخاست ودوباره مشغول فعالیت وکارشد.حضرت مسیح ازاوسوال کردمن دوحال مختلف ازتو دیدم یکبار بیل رابه کنار انداختی وروی زمین خوابیدی امادرمرحله ی دوم ناگهان برخاستی ومشغول کارشدی پیرمرد درجواب گفت درمرحله ی اول فکر کردم من ناتوانم وآفتاب لب بامم.امروز بمیرم یافرداخدامی داندچرااین همه به خودزحمت دهم وتلاش کنم؟بیل رابه کنار انداختم وبرزمین خوابیدم!ولی چیزی نگذشت که فکری به خاطرم خطورکرد.ازکجامعلوم که من سالهای زیادی زنده نمانم.افرادی مثل من بودند وسالها عمر کردند.انسان تازنده است زندگی آبرومندمی خواهدوباید برای خود وخانواده اش تلاش کند. برخاستم بیل را گرفتم و مشغول کار شدم.
همین امید وآرزو که رمز حرکت وتلاش انسان هاست ومانند قطرات حیات بخش باران سرزمین دل انسان را زنده نگه می دارداگر ازحدبگذرد به صورت سیلابی ویرانگر درمی آیدوهمه چیز راباخودمیبردوسرانجام انسان را غرق در دنیاپرستی و ظلم و جنایت وگناه می کند.اگرعمرانسان سراسر همراه باآرزو های واهی وتوخالی باشدنه تنها سعادت واقعی نصیب او نخواهدشدبلکه به شکست نیز خواهد انجامید .چنان که امام علی (ع) می فرمایند آرزو های توخالی تورا می فریبندوبه هنگام برخورد باواقعیات توراتنها می گذارند.درروایات اسلامی نیزانسان ها به کوتاه کردن آرزو ازدنیا تشویق شده اند.امام باقر (ع)می فرمایند باکوتاه کردن آرزو ازدنیابرای آخرتت توشه برگیر.ازعوامل ایجاد آرزوهای مفید میتوان گرایش به معنویت توجه به واقعیات ودوری از گناه وزشتی رانام برد.تنهاآرزوی مثبت وموثردرانسان ایجادانگیزه برای عمل وتلاش است. این آرزوها برگرفته ازحقایق وواقعیات زندگی اندنه ازروی خیال بافی.انسان باداشتن آرزو می تواندطبق واقعیت به سعادت دست یابد.زیرا امید کلیدکامیابی است.((من احسن عمله ابلغ امله))هرکس که عملش رانیکوکند عملش زیبا می شود.پس دوری ازگناه وخلوص نیت باعث ایجاد آرزوهای زیباونیکومیگردد.آرزوهایی که نه تنها به نفع اوبلکه به نفع اطرافیان او نیز می باشد.آثار مفیدآرزوی کوتاه عبارت اند از1-شکوفایی خرد2-توشه ی آخرت3-بصیرت وهدایت4-زیبایی دین5-نشانه ی ایمان6- پارسایی7-بی نیازی8-ایمنی وسلامت
واماآرزوای دورودرازکه همچون سراب دربیابان زندگی ظاهرمی شودوتشنه کامان رابه دنبال خود می کشاندولحظه به لحظه تشنه ترمی سازد.بر این آرزوهاآیات وروایات زیادی تکیه وتاکید نموده اند وآن رامایه یبی خبری ازخداوحق وحقیقت می شمارند.این آرزووامید های دور ودرازچنان انسان رابه خود مشغول می داردوغرق درعالمی از تخیل می سازدکه اززندگی وهدف نهایی اش به کلی بیگانه می شود.حدیث معروفی از پیامبر (ص)این واقعیت رابه خوبی بیان می کند.ای مردم سخت ترین چیزی که ازآن برشما می ترسم دوخصلت است پیروی ازهوا وهوس ها وآرزوهای دورودرازچراکه پیروی ازهوس هاشمارا ازحق باز می دارد
وآرزوهای درازآخرت رابه دست فراموشی می سپارد. 

درآیه ی25سوره ی محمدمی خوانیم-ان الذین ارتدوعلی ادبارهم من بعدماتبین لهم الهدی اشیطان سول لهم واملی لهم-کسانی که بعدازروشن شدن هدایت برای آنها پشت به حق کردندشیطان اعمال زشتشان رادرنظرشان زینت داده وآن هاراباآرزوهای طولانی فریفته است!شیطان رانده شده ازدرگاه الهی نیز همواره گناهان رادرپیش چشم انسان زیباجلوه می دهدودنیاربازرق وبرق فراوان روبروی انسان قرار می دهدوچنان انسان شهوت پرست راغرق درزیوآلات دنیوی میکندکه اوخودنیز ازغرق شدن درانواع آرزوهاوخیالات دست نیافتنی غافل می ماندوهرچه بیشترفرو می روددستش کوتاه میگرددمگراین که به خودآیدیا این که مرگش فرارسدکه دراین حالت خسرالدنیاوالاخره است.  
آثاروپیامدهای طول امل
1-آرزوهای دورودرازسرچشمه ی بسیاری از گناهان.رسیدن به این آرزوها ازطریق مشروع غیرممکن است پس سبب می شود که حلال وحرام راشناسایی نکندوازغصب حقوق دیگران خوردن اموال یتیمان کم فروشی ربا خواری ومانند این امور ابا نداشته باشد.
2-آرزوهای دورودرازیکی از اسباب مهم قساوت قلب –آرزوهای دور ودراز انسان رااز خدا غافل می سازدواز دنیا حریص می سازدوآخرت او را به دست فراموشی می سپارد واین همه اسباب قساوت وسنگدلی است. 
3-آرزوهای دور ودراز سبب نسیان اجل-افرادی که گرفتار این رذیله ی اخلاقی هستند هرگز نه سخنی از مرگ برزبان می رانندونه به فکر آخرت ا ندبلکه درگرداب غفلت غوطه رند.
4-زندگی پر رنج محصول دیگری ازآرزوهای دورودراز –این افراد یک زندگی توام با دردورنج وسخت گیری برخود وخانواده خودتوام باتلاش شبانه روزی بی رویه خواهند بود.
5- آرزوهای دورودرازوزندگی ذلت بار-این آرزوها سبب می شود که انسان دائما خود را نیازمندببیندودست حاجت به سوی هرکس وهرجادرازکندوشخصیت انسانی خودرابه خاطراموری که هرگز به آن نمی رسدخدشه دار کند.
6-طول امل ومحروم بودن ازدرک حقایق-کسی که می تواند چهره ی زیبای حقیقت را آن گونه که هست ببیندوبه سرچشمه زلال معرفت برسد که دیده ی عقل خودراباحجاب آرزوها نپوشاندودر میان ابرهای تیره وتار طول امل قرار نگیرد. 
7-طول امل سبب کفران نعمت است- آرزوهای دورودراز زیبایی نعمت های الهی راازنظر انسان می بردوآنها راازنزداوکوچک می کندوبه کمی شکروکفران نعمت از سوی او منتهی می شود.
دردعای روح بخش کمیل می خوانیم وحبسنی عن نفعی بعد امالی یعنی دوری ارزوهایم مرا از منافع حقیقیم باز داشته البته باید بدانیم که مراد از نفع در عبارت فوق ثواب هائی است که خداوندبه بندگانش وعده داده است همچنین می تواند مرادهمان حالات روحی ومعنوی است که انسان در اثر ارتباط با خداوند به دست می اورد باشد که انسان بخاطر ارزوهای دور ودراز از دست می دهد بعبارت دیگر ارزوها وخیلات دور از دسترس انسان را از انجام واجباتش باز می داردخداوند عزووجل در ایه شریفه 4 سوره مبارکه احزاب ماجعل الله لرجل من قلبین فی جوفه یعنی خداوند برهیچکس دوقلب در درون وجودش قرار نداده است بنابراین قلب مایا محل ارتباطبا خدااست یا افکار وخیالات گوناگون است پس ماباید سعی کنیم مصداق ایه شریفه الابذکر الله تطمئن القلوب شویم که : خلوت دل نیست جای صحبت اغیار دیو چو بیرون رود فرشته دراید 
پیامبر مکرم اسلام(ص)به اباذر می فرمایند :ای ابذر مبادا بخاطر دوری ارزوهایت کارهای شایسته را به تاخیر افکنی وامام علی (ع)در خطبه 42 نهج البلاغه می فرمایند :ای مردم ترسنکترین چیزی که بر شمامی ترسم دو چیز است یکی پیروی هوای نفس ودیگری بی مرز بودن ارزو.اما پیروی از هوای نفس انسان را از حق باز می دارد وبی مرز بودن ارزو اخرت را ازیاد می برد از این خطبه چنین بر می اید که بین ارزوی بلند وفراموشی مرگ واخرت رابطه نزدیک وجود دارد وانسان باید همواره به یاد مرگ باشد تا از بعد امل واشتغال به دنیا در امان باشد 
در خطبه 193 نهج البلاغه باز امام (ع)در باره افراد متقی میفرماید انان با بهشت چنان ند که گوئی ان را دیدهودر فضایش غرق نعمتند وبا عذاب جهنم چنانندکه گوئی ان را مشاهده ودر عذابش معذبند یعنی انها درباره قیامت علاوه بر علم به یقین رسیده اند مثلا ما علم به اینکه از مرده کاری بر نمی اید داریم اما حاضر نیستیم جای با مرده ای تنها باشیم یعنی یقین بر این باور نداریم اما یک غسال علاوه بر علم به باور ویقین نیز رسیده است ماهمگی علم به قیامت داریم اما یقین به ان نداریم اما افراد متقی به این باور رسیده انددر ایه شریفه 22سوره مبارکه ق امده:توازاین روز بزرگ در بیخبری وغفلت بودی پس ماپرده بی خبری وغفلت را ازدیده (بصیرت)ات کنارزدیم در نتیجه دیده ات امروزتیزبین است در روایت امده مردم مردهاند وقتی بمیرند بیدار می شوند ونیز امده زیرک ترین مومنین انهئی هستند که بیشتر به یاد مرگ می باشند پس خوشا به حال انهائی که در زندگانی خود قبل از مرگ بیدارمی شوند وارزوهای خود را تعدیل می نمایند 
برای درمان طول امل ازیک سو انسان خودرابه خوبی بشناسدوبداند موجودیست آسیب پذیرکه فاصله ی مرگ وزندگی اوبسیارکم است.ازسوی دیگرباید درباره ی بی اعتباری دنیا بیندیشدوفراموش نکندکه نادرشاه قدرتمند((شبانگه به دل قصد تاراج داشت))((سحرگه نه تن سر نه سرتاج داشت))وازسوی سوم به این حقیقت بیندیشدکه مابه معادوسرای آخرت وحساب وکتاب الهی وپاداش وکیفر اعمال اعتقاد داریم.
آری اگرآرزوهایمان کوتاه شدخودرا بی نیازمیابیم ودیگراحساس کمبودوفقرنمی کنیم واینجاست که به سخن حضرت علی (ع)می رسیم که برترین بی نیازی ترک آرزوهاست. 



+ نوشته شده در  چهارشنبه بیست و ششم خرداد 1389ساعت 0:8  توسط حمید علی مختاری  |